X
تبلیغات
PersianDatas - صوفي‌ كيست‌، تصوف‌ چيست‌؟

PersianDatas

صوفي‌ كيست‌، تصوف‌ چيست‌؟

صوفي‌ كيست‌، تصوف‌ چيست‌؟

 صوفي‌ كيست‌؟

واژه‌ صوف‌ از لحاظ‌ لغت‌ به‌ معناي‌ پشم‌ گوسفند مي‌باشد. و در كلمه صوفي‌ چنانچه‌ حرف‌ «ياء» آن‌ را «ياء» نسبت‌ بدانيم‌ معناي‌ «پشمين‌» دارد. اين‌ كلمه‌ معناي‌ ديگري‌ نيز دارد كه‌ آن‌ شخص‌ پشمينه‌پوش‌ مي‌باشد. يعني‌ كسي‌ كه‌ لباسي‌ از پشم‌ بر تن‌ دارد. اما ـ دهخدا، علي‌اكبر: لغت‌نامه‌، ذيل‌ واژه‌ صوفي‌.

در اصطلاح‌ صوفي‌ به‌ كسي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ پيرو طريقه‌ تصوف‌ باشد. بعبارت‌ ديگر منظور كسي‌ است‌ كه‌ وارد گروهي‌ شده‌ كه‌ از ـ همان‌ منبع‌. ذيل‌ واژه‌ صوفي‌

طريق‌ عرفان‌ بخواهد به‌ حق‌ برسد.

ـ عرفان‌ يعني‌ شناخت‌ و در اصطلاح‌ بمعني‌ شناختن‌ حقايق‌ هستي‌ مي‌باشد.

درباره نامگذاري‌ اين‌ اشخاص‌ بالفظ‌ «صوفي‌» وجوهي‌ ذكر شده‌ است‌. از جمله‌ بعضي‌ گفته‌اند لفظ‌ صوفي‌ از ماده‌ «صفا» مشتق‌ است‌. ولي‌ اين‌ عقيده‌ به‌ حسب‌ موازين‌ فن‌ اشتقال‌ ظاهراً درست‌ نيست‌. زيرا كلمه‌ صفا ناقص‌ واوي‌ وصوف‌ اجوف‌ واوي‌ است‌. مگر اين‌كه‌ قلب‌ مكاني‌ شده‌ باشد كه‌ دليلي‌ در اين‌ مورد نداريم‌ لذا اين‌ ـ همايي‌، جلال‌الدين‌: تصوف‌ در اسلام‌. ص‌ 55

وجه‌ باطل‌ مي‌گردد.

وجه‌ ديگر اين‌كه‌ منسوب‌ به‌ «صَفي‌» بر وزن‌ «غَني‌» بمعني‌ دوست‌ صافي‌ دل‌ و منتخب‌ باشد. كه‌ در اين‌ مورد نيز منسوب‌ به‌ صفي‌ «صَفَوي‌» مي‌شودـ رجايي‌ بخارايي‌، احمد علي‌ (دكتر): فرهنگ‌ اشعار حافظ‌. ص‌ 384.

بعضي‌ گفته‌اند كه‌ «تصوف‌» منسوب‌ به‌ اهل‌ صُفّه‌ است‌ كه‌ جماعتي‌ از فقراي‌ بدون‌ مال‌ و خانواده‌ مسلمين‌ صدر اسلام‌ بوده‌اند كه‌ در صفه‌ مسجد رسول‌ الله منزل‌ داشته‌اند و با صدقه‌ زندگي‌ مي‌كرده‌اند تا آنكه‌ بعد از فتوحات‌ اسلام‌ بي‌نياز شدند. اما نسبت‌ صوفي‌ به‌ اهل‌ صفه‌ غلط‌ است‌ زيرا اگر منتسب‌ به‌ اهل‌ صفه‌ بودند مي‌بايست‌ «صُفّي‌» ناميده‌ شوند.

در اين‌ مورد نظرات‌ ديگري‌ نيز هست‌ كه‌ همگي‌ ضعيف‌ بنظر مي‌آيد و آنچه‌ كه‌ صحيح‌تر است‌ همانست‌ كه‌ در ابتدا گفته‌ شد. يعني‌ بايد بگوييم‌ صوفي‌ از صوف‌ بمعناي‌ پشم‌ گرفته‌ شده‌ و علت‌ آن‌ نيز اينست‌ كه‌ متقدمان‌ اين‌ مسلك‌ در ابتداي‌ ظهورشان‌ «صوف‌» مي‌پوشيدند و به‌ همين‌ جهت‌ صوفي‌ ناميده‌ شدند.

 

 

اعتقاد صوفي‌ چيست‌؟

ابتدا بد نيست‌ كه‌ سخن‌ برخي‌ از بزرگان‌ و رهبران‌ تصوف‌ را نقل‌ كنيم‌ و سپس‌ به‌ بررسي‌ آن‌ بپردازيم‌. جنيد بغدادي‌ مي‌گويد: «صوفي‌ آنست‌ كه‌ دل‌ او چون‌ دل‌ ابراهيم‌ سلامت‌ يافته‌ بود از دوستي‌ دنيا و بجاي‌ آرنده‌ فرمان‌ خداي‌ بود. تسليم‌ او تسليم‌ اسماعيل‌ و اندوه‌ او اندوه‌ داود و فقر او فقر عيسي‌ و صبر او صبر ايوب‌ و شوق‌ او شوق‌ موسي‌ در وقت‌ مناجات‌ و اخلاص‌ او اخلاص‌ محمد9»

ـ غني‌، قاسم‌ (دكتر): تاريخ‌ تصوف‌ در اسلام‌. ج‌ 2. ص‌ 199.

سهروردي‌ درباره‌ صوفي‌ مي‌گويد: «صوفي‌ آنست‌ كه‌ به‌ خلق‌ مشغول‌ نگردد، و نيز نظر به‌ رد و قبول‌ ايشان‌ نكند.»

ـ ضياءالدين‌ ابوالنجيب‌ سهروردي‌: آداب‌ المريدين‌. ج‌ 1. ص‌ 55.

شبلي‌ گويد: «صوفي‌ آن‌ بود كه‌ اندر دو جهان‌ هيچ‌ نبيند بجز خداي‌ عزّوجل‌ّ...»

ـ رجايي‌ بخارائي‌، احمدعلي‌ (دكتر): فرهنگ‌ اشعار حافظ‌. ص‌ 424.

از مجموعه‌ سخنان‌ بالا و حتي‌ سخنان‌ ديگر رهبران‌ صوفيه‌ چنين‌ برمي‌آيد كه‌ آنها مي‌خواهند بگويند: صوفي‌ كسي‌ است‌ كه‌ بايد همه‌ بتهاي‌ ظاهري‌ و نيز بت‌ درون‌ را بشكند و «فناء في‌ الله» گردد. از نظر او آدمي‌ پر از شهوات‌ است‌، تمامي‌ آنان‌ كه‌ پايبند شهواتند از نظر اخلاقي‌ بيمارند. و بايد شهوات‌ را به‌ اخلاقيات‌ تبديل‌ نمود.

بعبارت‌ ديگر هدف‌ نهايي‌ صوفي‌ شهود مطلوب‌ و معشوق‌ و فناء في‌ الله است‌ و طريقت‌ راهي‌ است‌ كه‌ طي‌ آن‌، هستي‌ موهوم‌ سالك‌ از آتش‌ عشق‌ و محبت‌ سوخته‌ و نابود مي‌گردد.

ـ تهراني‌، جواد: عارف‌ و صوفي‌ چه‌ مي‌گويند؟ ص‌ 94.

ناگفته‌ نماند آنچه‌ كه‌ از سخنان‌ صوفيه‌ گفته‌ شد بسيار زيبا و دلنشين‌ است‌. اما آنچه‌ كه‌ بسيار مهم‌ است‌ اين‌كه‌ آيا در عمل‌ به‌ اين‌ آرمانها چقدر صداقت‌ و اخلاص‌ وجود دارد يا بايد داشته‌ باشد؟

 

آئين‌ درويشي‌ و درويش‌:

بنظر مي‌رسد لازم‌ است‌ بحث‌ مختصري‌ درباره‌ واژه‌ درويش‌ بشود و اين‌كه‌ اصولاً آيا تفاوتي‌ ميان‌ دو كلمه‌ صوفي‌ و درويش‌ به‌ لحاظ‌ معني‌ هست‌ يا نه‌؟

در زبان‌ فارسي‌ درويش‌ بمعني‌ فقير و گدا و كسي‌ كه‌ از مال‌ دنيا برخوردار نيست‌ مي‌باشد. ولي‌ اهل‌ تصوف‌ با توجه‌ به‌ آيه‌: «يا ايها الناس‌ انتم‌ الفقراء الي‌ الله و الله هو الغني‌ الحميد كلمه‌ درويشي‌ و ـ قرآن‌ كريم‌. سوره‌ فاطر. آيه‌ 15.

فقر را به‌ معني‌ نياز معنوي‌ روحاني‌ خود به‌ درگاه‌ آفريننده‌ بي‌نياز گرفته‌ و به‌ آن‌ افتخار مي‌كنند.

ـ نيرومند كريم‌: تاريخ‌ پيدايش‌ تصوف‌ و عرفان‌. ص‌ 161.

واقعيت‌ امر اينست‌ كه‌ مردم‌ تفاوت‌ خاصي‌ را بين‌ دو واژه‌ «صوفي‌» يا «فقير» و كلمه‌ پارسي‌ «درويش‌» قائل‌ نمي‌شوند و هر دو واژه‌ را به‌ يكنفر با همان‌ ويژگيهاي‌ صوفيانه‌ اطلاق‌ مي‌كنند. حتي‌ بسياري‌ از درويشان‌ كنوني‌ هم‌ همين‌ عقيده‌ را دارند.

ولي‌ بايد توجه‌ داشته‌ باشيم‌ كه‌ تفاوت‌ ظريفي‌ بين‌ درويش‌ و صوفي‌ هست‌. درست‌ است‌ كه‌ هر درويشي‌ صوفي‌ است‌ اما چنين‌ نيست‌ كه‌ همه‌ صوفيان‌ درويش‌ باشند. بعبارت‌ ديگر اين‌ از مقوله‌ عموم‌ و خصوص‌ مطلق‌ است‌. و در واقع‌ طريقت‌ درويشي‌ هم‌ مانند طريقت‌ فتوت‌ و فقرا شاخه‌اي‌ از تصوف‌ مي‌باشد.

صوفيان‌ اوليه‌ داراي‌ تندرويهاي‌ شده‌ و افراط‌ يا تفريطهايي‌ پيدا كرده‌ بودند. اما وقتي‌ تصوف‌ در دامان‌ ايرانيان‌ افتاد موافق‌ با روح‌ ايراني‌ داراي‌ برخي‌ تغييرات‌ شد و از جمله‌ نامي‌ ايراني‌ پيدا نمود. ما در اين‌ خصوص‌ در مباحث‌ بعدي‌ توضيحات‌ بيشتري‌ را خواهيم‌ داد.

 

مذهب‌ صوفيان‌:

ما در اينجا مذهب‌ صوفان‌ را به‌ دو مرحله‌ زماني‌ تقسيم‌ مي‌كنيم‌: مرحله‌ اول‌ زماني‌ است‌ كه‌ شامل‌ قرون‌ اوليه‌ پيدايش‌ تصوف‌ مي‌گردد. مرحله‌ دوم‌ نيز از چند قرن‌ پيش‌ بويژه‌ دوره‌ صفويه‌ آغاز مي‌شود.

پايه‌گذاران‌ اوليه‌ تصوف‌ كه‌ طبقه‌ اولي‌ و سران‌ اوليه‌ تصوف‌ بشمار مي‌آيند، همگي‌ بر مذهب‌ اهل‌ سنت‌ بوده‌ و نه‌ تنها مدرك‌ و شاهد قانع‌ كننده‌اي‌ براي‌ تشيع‌ و ارتباط‌ خاص‌ آنها با ائمه‌ اهل‌ بيت‌: (چه‌ از نظر رجال‌ و تاريخ‌ شيعه‌ و چه‌ از نظر تذكره‌هاي‌ ابتداي‌ صوفيه‌) در دست‌ نيست‌. بلكه‌ كتبي‌ كه‌ از زمانهاي‌ قبل‌ از عصر صفويه‌ (كه‌ تصوف‌ رنگ‌ تشيع‌ بخود گرفت‌) از مشايخ‌ صوفيه‌ بازمانده‌ است‌، بهترين‌ گواه‌ تسنن‌ مشايخ‌ اوليه‌ محسوب‌ مي‌گردد

ـ عميد زنجاني‌، عباسعلي‌: تحقيق‌ و بررسي‌ در تاريخ‌ تصوف‌. ص‌ 83.

اين‌ وضعيت‌ حتي‌ در ديگر بزرگان‌ صوفيه‌ كه‌ پس‌ از طبقه‌ اول‌ آمدند نيز قابل‌ مشاهده‌ است‌. بعنوان‌ نمونه‌ شيخ‌ احمد جام‌ ملقب‌ به‌ «ژنده‌پيل‌» درباره‌ صفات‌ «پير» يا «مراد» مي‌گويد كه‌ پير بايد «سني‌» باشد.
گر همچنين‌ نجم‌الدين‌ رازي‌ درباره‌ شرايط‌ مراد مي‌گويد: «بايد ـ شيخ‌ احمد جام‌ (ژنده‌ پيل‌): انس‌ التائبين‌. ص‌ 73.

كه‌ اعتقاد اهل‌ سنت‌ و جماعت‌ دارد...)
ـ نجم‌الدين‌ رازي‌: گزيده‌ مرصاد العباد. ص‌ 133.

علت‌ اين‌ امر آنست‌ كه‌ در گذشته‌ - قبل‌ از دوران‌ صفويه‌ - مذهب‌ رسمي‌ در ايران‌ «تسنن‌» بود و اگر كساني‌ هم‌ به‌ تشيع‌ دلبستگي‌ داشتند شهامت‌ ابراز آن‌ را نمي‌يافتند. لذا هيچ‌ تبليغ‌ آشكاري‌ براي‌ مذهب‌ شيعه‌ نمي‌شد. و افراد گاه‌ بخاطر تعصبها، گاه‌ از روي‌ ندانستن‌ و گاهي‌ هم‌ بخاطر ترس‌ روي‌ به‌ تشيع‌ نمي‌آوردند. بجز آن‌ دسته‌ از كساني‌ كه‌ خود را براي‌ پذيرش‌ هر مساله‌اي‌ آماده‌ كرده‌ بودند. ولي‌ پس‌ از به‌ قدرت‌ رسدين‌ صفويه‌ كه‌ تشيع‌ مذهب‌ رسمي‌ كشور شد تقريباً تمامي‌ موانع‌ مذكور از سر راه‌ برداشته‌ شد و لذا گروههاي‌ صوفيان‌ شيعه‌ مذهب‌ نيز آرام‌آرام‌ خود را نشان‌ دادند.

 

 

 

 

 

 

تصوف‌ در اسلام‌

 

 

 

 

گفتار اول‌:

علل‌ پيدايش‌ تصوف‌ در اسلام‌:

دلايل‌ پيدايش‌ پديده‌ تصوف‌ در جامعه مسلمانان‌ منحصر به‌ يكي‌ نيست‌. براي‌ تبيين‌ تصوف‌ براساس‌ عليت‌ صحيح‌، بايد جامعه اسلامي‌ را در قرون‌ دوم‌ و سوم‌ هجري‌ بنگريم‌ و شرايط‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ و فكري‌ سده‌هاي‌ دوم‌ و سوم‌ را در نظر داشته‌ باشيم‌. البته‌ علل‌ پيدايش‌ تصوف‌ برخي‌ عمومي‌ است‌ و برخي‌ مربوط‌ به‌ مكان‌ جغرافيايي‌ خاصي‌ مي‌گردد.

همانطور كه‌ مي‌دانيم‌ پس‌ از فتح‌ مكّه‌ توسط‌ حضرت‌ محمّد9، در زمان‌ خلفاي‌ راشدين‌، اسلام‌ با سرعتي‌ شگفت‌انگيز در شرق‌ و غرب‌ و شمال‌ شروع‌ به‌ پيشروي‌ كرد و ملل‌ ديگر به‌ جهت‌ فساد حكومتي‌ دولتهايشان‌ تاب‌ پايداري‌ در برابر نيروي‌ اسلام‌ را نداشتند. حمله‌ اعراب‌ مسلمان‌ تنها منحصر به‌ كشورگشايي‌ نبود. بلكه‌ در اين‌ تهاجمات‌ قوانين‌ آسماني‌ دين‌ اسلام‌ نيز به‌ ملتهاي‌ مغلوب‌ ارمغان‌ داده‌ مي‌شد. اين‌ تغيير كلي‌ در ساختارهاي‌ فكري‌ و عقيدتي‌ و حكومتي‌ باعث‌ شد كه‌ مردم‌ تغييراتي‌ را در زندگي‌ خود بدهند، و چنين‌ تصور كنند كه‌ پس‌ از اين‌ بي‌عدالتي‌ از ميان‌ خواهد رفت‌.

در واقع‌ قوانين‌ اسلام‌ بسيار دلنشين‌ و عادلانه‌ بود. ولي‌ متأسفانه‌ با روي‌ كار آمدن‌ خلفاي‌ اموي‌ و عباسي‌ كه‌ اكثراً حتي‌ بويي‌ از اسلام‌ نبرده‌ بودند، تنها نامي‌ از اسلام‌ و عدالت‌ اسلامي‌ باقي‌ ماند و مردمان‌ غيرعرب‌ در حكم‌ موالي‌ و بندگان‌ اعراب‌ درآمدند. و از سوي‌ ديگر مادي‌پرستي‌ و علاقه‌ مفرط‌ به‌ تجملات‌ و زرپرستي‌ خلفا و حكام‌ دست‌نشانده‌ چهره‌ اسلام‌ را مخدوش‌ ساخت‌.

بيشترين‌ دشمني‌ اعراب‌ ـ بخصوص‌ در عهد اموي‌ ـ با ايرانيان‌ بود و بيشترين‌ فشارها بر ايرانيان‌ وارد مي‌آمد. ناميدن‌ ايرانيان‌ به‌ نام‌ «موالي‌» چيزي‌ بود كه‌ آتش‌ خشم‌ و نفرت‌ را در نهاد آنها شعله‌ور مي‌ساخت‌.

لذا آنها به‌ هر وسيله‌اي‌ كه‌ شده‌ تمسّك‌ جسته‌ با سلطه‌ اعراب‌ مبارزه‌ نمودند. گاهي‌ اين‌ مبارزه‌ با شمشير بود. گاه‌ با نطق‌ و شعر، گاه‌ با نفوذ يافتن‌ در دستگاه‌هاي‌ حكومتي‌ و بدست‌ گرفتن‌ زمام‌ امور و گاهي‌ هم‌ با ايجاد نظام‌ و مسلك‌ فكري‌ در برابر اعراب‌. كساني‌ كه‌ قسمت‌ اخير را مي‌پسنديدند شامل‌ دو گروه‌ شدند: يك‌ گروه‌ با دقت‌ نظر و انديشه‌ صائب‌ دريافتند كه‌ اسلام‌ حقيقي‌ چيزي‌ غير از خلافت‌ و حاكميت‌ ظالمان‌ كه‌ خود را اميرالمؤمنين‌ مي‌نامند، مي‌باشد. و در خود قوانين‌ اسلامي‌ همه‌ با هم‌ برابرند و كسي‌ بر ديگري‌ برتري‌ ندارد الاّ به‌ جهت‌ پرهيزكاري‌. آنها همچنين‌ دريافتند كه‌ تنها مدافعين‌ واقعي‌ از اين‌ قانون‌ و مناديان‌ برحق‌ اسلام‌، امامان‌ شيعه‌ مي‌باشند و لذا روي‌ به‌ تشيّع‌ آورده‌ و جانبازيهايي‌ را در تاريخ‌ از خود بجاي‌ گذاردند كه‌ مايه افتخار هر ايراني‌ است‌.

دومين‌ گروه‌ از اين‌ قسمت‌ چون‌ نتوانسته‌ بودند به‌ نتيجه‌اي‌ كه‌ گروه‌ نخست‌ دست‌ يافته‌ بود، برسند لذا اندك‌ اندك‌ دست‌ به‌ ايجاد مسلكي‌ نوظهور زدند كه‌ تا آن‌ هنگام‌ بي‌سابقه‌ بود. و اگر چه‌ مقدّمات‌ پيدايش‌ آن‌ از قرنها پيش‌ پي‌ريزي‌ شده‌بود ولي‌ هيچكس‌ آن‌ را به‌ صورت‌ فعلي‌ آن‌ نمي‌شناخت‌. حتي‌ خود پايه‌گذاران‌ اوليه‌ تصوف‌ نيز شايد هرگز تصورش‌ را نمي‌كردند كه‌ آراء و عقايدشان‌ كمي‌ بعد چنين‌ مسلكي‌ را پايه‌گذاري‌ كند.

همچنان‌ كه‌ گفتيم‌ مقدمات‌ پيدايش‌ تصوف‌ از قرنهاي‌ گذشته‌ مهيا شده‌ بود. يعني‌ پيش‌ از ظهور اسلام‌ و ورود آن‌ به‌ ايران‌. و البته‌ بايد خاطرنشان‌ ساخت‌ كه‌ اين‌ مقدمات‌ در برخي‌ نقاط‌ ديگر هم‌ به‌ چشم‌ مي‌آمد. اما نه‌ به‌ شكلي‌ كه‌ در ايران‌ وجود داشت‌. از باب‌ نمونه‌ ما مي‌توانيم‌ در همان‌ قرون‌ اوليه‌ اسلامي‌ صوفيان‌ را در مصر هم‌ ببينيم‌ ولي‌ بدون‌ شك‌ آنها نيز بطور مستقيم‌ و يا غيرمستقيم‌ از صوفيان‌ ايراني‌ تأثير پذيرفته‌ بودند. در سفرنامه‌ ابن‌ بطوطه‌ به‌ وجود درويشان‌ در مصر كه‌ اكثريت‌ ايشان‌ از ايرانيان‌ هستند اشاره‌ شده‌ است‌.

ـ ابن‌ بطوطه‌: سفرنامه‌. ج‌ اول‌، 72.

علاوه‌ بر آنچه‌ ذكر شد عللي‌ كه‌ در ذيل‌ مي‌آيد نيز به‌ عنوان‌ دلايل‌ پيدايش‌ تصوف‌ بيان‌ شده‌ است‌:

1 ـ انحراف‌ و افراط‌ در زهد؛ اين‌ ديدگاه‌ يكي‌ از محققان‌ در بحث‌ ـ عميد زنجاني‌، عباسعلي‌: تحقيق‌ و بررسي‌ در تاريخ‌ تصوف‌. ص‌ 235.

تصوف‌ است‌ كه‌ قدري‌ مبهم‌ مي‌باشد. يعني‌ اگر منظور ايشان‌ اين‌ باشد كه‌ چون‌ گرايش‌ شديدي‌ به‌ زهد وجود داشته‌ است‌، واكنش‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تصوف‌ بود، اين‌ سخن‌ چندان‌ منطقي‌ به‌ نظر نمي‌رسد. زيرا صوفيان‌ اوليه‌ در واقع‌ زاهد بوده‌اند و همين‌ لباس‌ پشمينه‌ پوشيدن‌ آنها دليل‌ روشني‌ است‌. همچنان‌ كه‌ نقطه حساس‌ در ذهن‌ مسلمانان‌ قرون‌ اول‌ اسلامي‌ زهددوستي‌ بود اما چنانچه‌ منظور ـ تهران‌، جواد: عارف‌ و صوفي‌ چه‌ مي‌گويند؟ ص‌ 35.

محقق‌ محترم‌ اين‌ باشد كه‌ افراط‌ در زهد مقدمه‌ و زمينه بروز تصوف‌ بوده‌ است‌، ديگر بحثي‌ نيست‌.

2 ـ شيوع‌ دنياپرستي‌ و تجمل‌ و آشوبهاي‌ سياسي‌؛ در مورد واكنش‌ عليه‌ تجملات‌ خلفا به‌ اندازه كافي‌ بحث‌ شد. اما درباره آشوبهاي‌ سياسي‌ مي‌توان‌ چنين‌ گفت‌ كه‌ قرنهاي‌ دوم‌ و سوم‌ هجري‌ كه‌ مقارن‌ با ظهور اولين‌ صوفيان‌ است‌ همراه‌ با جنگهاي‌ داخلي‌ و خارجي‌ در سرزمينهاي‌ اسلامي‌ است‌. انقلاب‌ سياه‌جامگان‌ عليه‌ امويان‌، درگيريهاي‌ سياسي‌ ميان‌ بني‌عباس‌ و خاندان‌ علي‌7، شورشهاي‌ پي‌درپي‌ خوارج‌ و خونريزيهاي‌ ايشان‌، طغيانهاي‌ مكرر ايرانيان‌ برضد بني‌عباس‌ و نيز جنگ‌ و ستيز بربرها با حكومت‌ در شمال‌ آفريقا، بعلاوه‌ جنگهاي‌ متوالي‌ با روم‌ شرقي‌ و ديگر همسايگان‌، همگي‌ دست‌بدست‌ هم‌ داده‌ مردم‌ را از كار دنيا دلسرد و به‌ آن‌ بي‌علاقه‌ مي‌ساخت‌ بطوري‌ كه‌ از اين‌ همه‌ خونريزي‌ به‌ جان‌ آمده‌ و مي‌خواستند در گوشه‌هايي‌ دنج‌ و آرام‌، همچون‌ خانقاه‌، زوايا و در خارج‌ از هياهوي‌ شهرها در دل‌ كوه‌ها و غارها بسر برند و به‌ ياد خدا بپردازند.

3 ـ تماس‌ مسلمانان‌ با رهبانان‌ مسيحي‌ و تقليد از رويه ايشان‌، كه‌ قبلاً بحث‌ شد.

4 ـ نفوذ آداب‌ و افكار هندي‌ و بودايي‌؛ اين‌ نفوذ به‌ دو طريق‌ مستقيم‌ و غيرمستقيم‌ در بين‌ مسلمانان‌ انجام‌ شد. طريقه غيرمستقيم‌ آن‌ كه‌ بخاطر نزديكي‌ جغرافيايي‌ با شرق‌ ايران‌ و خراسان‌ است‌ كه‌ طي‌ سالهاي‌ متمادي‌ افكار بودائيان‌ در آنجا رواج‌ يافته‌ بود و بعداً توسط‌ مانويان‌ در تصوف‌ وارد گرديد. طريقه مستقيم‌ آن‌ نيز بدينگونه‌ بود كه‌ پس‌ از فتح‌ ايران‌، مسلمانان‌ به‌ ناحيه سند رسيدند و كم‌كم‌ مناسبات‌ تجاري‌ و اقتصادي‌ با قبايلي‌ كه‌ در آن‌ منطقه‌ بودند برقرار كردند. علاوه‌ بر آن‌ از قرن‌ دوم‌ به‌ بعد مقداري‌ از آثار بودايي‌ و هندي‌ به‌ عربي‌ ترجمه‌ شد كه‌ در آنها مطالبي‌ راجع‌ به‌ تصوف‌ عملي‌ يعني‌ زهد و ترك‌ دنيا نوشته‌ شده‌ بود و اين‌ كتابها در بين‌ مسلمانان‌ منتشر گرديد

ـ غني‌، قاسم‌: تاريخ‌ تصوف‌ در اسلام‌. ص‌ 156.

6 ـ تأثير افكاري‌ مانوي‌ و تغيير شكل‌ مانويان‌.

7 ـ انتشار فلسفه‌ و افكار يوناني‌ مخصوصاً آراء عرفاني‌ نوافلاطوني‌.

ـ ر.ك‌: قسمت‌ ريشه‌هاي‌ تصوف‌ در ايران‌ باستان‌ مبحث‌ نوافلاطوني‌ در همين‌ كتاب‌.

گروه‌هايي‌ نيز هستند كه‌ تنها به‌ يك‌ جنبه‌ توجه‌ كرده‌اند. مثلاً برخي‌ تصوف‌ اسلامي‌ را زائيده‌ افكار و فلسفه‌هاي‌ هندي‌ دانسته‌اند، يا برخي‌ ديگر آن‌ را برگرفته‌ از ديانت‌ مسيحي‌ و رهبانيت‌ و زهد انجيل‌ برشمرده‌اند. دسته‌اي‌ آن‌ را زائيده‌ فلسفه‌ يونان‌ خصوصاً نوافلاطوني‌ تصور كرده‌اند. و بعضي‌ سلسله‌ اين‌ طريقت‌ را به‌ اصحاب‌ صفه‌ و ابوبكر و علي‌ بن‌ ابيطالب‌7 و ديگر صحابه‌ و تابعين‌ پيامبر مي‌رسانند. گروهي‌ ديگر نيز تصوف‌ را عكس‌العمل‌ فكر ايراني‌ مغلوب‌ در مقابل‌ مذهب‌ سامي‌ فاتح‌ دانسته‌اند.

تمامي‌ اينها نظريات‌ تك‌بُعدي‌ بودند و همانگونه‌ كه‌ قبلاً نيز گفتيم‌ در پيدايش‌ تصوف‌ چندين‌ علت‌ نقش‌ داشته‌اند.

 

 

 

گفتار دوم‌:

علل‌ گسترش‌ تصوف‌ در اسلام‌:

در مورد چرايي‌ گسترش‌ تصوف‌ در بين‌ مسلمانان‌ هم‌ شايد بتوان‌ دلايل‌ بسياري‌ را در كنار هم‌ قرار داد اما به‌ نظر نگارنده‌ دلايل‌ ذيل‌ مهمتر از موارد ديگر مي‌تواند باشد:

1 ـ يكي‌ از علل‌ مهم‌ شيوع‌ تصوف‌، زبان‌ دلكش‌ صوفي‌ است‌ كه‌ آثار ادبي‌ لطيف‌ و جذاب‌ پرورانده‌ و با عشق‌ و شور مردم‌ را متأثر ساخته‌ و احساسات‌ و عواطف‌ رقيق‌ آنها را برانگيزانده‌ است‌.در ـ تهراني‌، جواد: عارف‌ و صوفي‌ چه‌ مي‌گويند؟ ص‌ 35.

واقع‌ تصوف‌ با قلب‌ و احساسات‌ سر و كار دارد نه‌ با عقل‌ و منطق‌. و بديهي‌ است‌ كه‌ عقل‌ و منطق‌ سلاح‌ خواص‌ است‌ و اكثر مردم‌ از بكار بردن‌ آن‌ عاجزند و ملول‌ مي‌شوند. نقطه حساس‌ انسان‌ قلب‌ اوست‌ و سخني‌ پيشرفت‌ كلي‌ مي‌كند كه‌ ملائم‌ با احساسات‌ و موافق‌ با خواهشهاي‌ قلب‌ باشد

ـ غني‌، قاسم‌: تاريخ‌ تصوف‌ در اسلام‌. ص‌ 176.

2 ـ در اينجا از نقش‌ افكار ايراني‌ نيز در تصوف‌ اسلامي‌ نبايد غافل‌ بود. «تصوف‌ ويژه‌ ايراني‌ به‌ دو صورت‌ در گسترش‌ كمّي‌ و كيفي‌ تصوف‌ اسلامي‌ مؤثر بوده‌ است‌:

1 ـ بطور غيرمستقيم‌: مكتب‌ فلسفي‌ و عرفاني‌ نوافلاطوني‌ براثر يك‌ سلسله‌ تماسهاي‌ فكري‌ و نزديكي‌ با افكار عرفاني‌ و فلاسفه اشراق‌ و عرفاي‌ ايراني‌ بهره‌ و توشه فراواني‌ برده‌ و فلاسفه افلاطونيان‌ جديد در پي‌ريزي‌ عقايد فلسفي‌ و مباني‌ عرفاني‌ نوين‌ خود استفاده شاياني‌ از افكار فلاسفه ايراني‌ برده‌ بودند. ملاحظه ميزان‌ نفوذي‌ كه‌ مكتب‌ نوافلاطوني‌ در پيدايش‌ و مخصوصاً در شكل‌گيري‌ و تحولات‌ تصوف‌ اسلامي‌ داشته‌ بطور ضمني‌ چگونگي‌ نفوذ غيرمستقيم‌ افكار عرفاني‌ ايران‌ باستان‌ را در تصوف‌ اسلامي‌ به‌ ثبوت‌ مي‌رساند.

2 ـ تصوف‌ در دامن‌ عرفاي‌ ايراني‌: در حقيقت‌ بايد گفت‌ تصوف‌ اسلامي‌ از آن‌ هنگام‌ كه‌ به‌ دامن‌ عرفان‌ و صوفيان‌ ايراني‌ افتاد بصورت‌ روشن‌تر و سريعتري‌ تحول‌ و گسترشي‌ كيفي‌ يافت‌ و صوفيان‌ ايراني‌ با سوابق‌ فكري‌ و كشش‌ خاص‌ عرفاني‌، تصوف‌ را از حال‌ بساطت‌ به‌ اوج‌ عوالم‌ دقيق‌ و پر از اسرار عرفاني‌ ارتقاء دادند. و جمعي‌ چون‌ شهاب‌الدين‌ سهروردي‌ با بنيانگذاري‌ مكتب‌ جديد عرفاني‌، فلسفه‌ و عرفان‌ اشراقي‌ ايران‌ باستان‌ را در تصوف‌ زنده‌ كردند.»ـ عميد زنجاني‌، عباسعلي‌: تحقيق‌ و بررسي‌ در تاريخ‌ تصوف‌. ص‌ 235.

 

 

 

گفتار سوم‌:

ويژگيهاي‌ تصوف‌ اسلامي‌ ايراني‌:

تصوف‌ ايراني‌ در عين‌ شباهتهاي‌ زيادي‌ كه‌ با تصوف‌ ساير نقاط‌ ديگر دارد داراي‌ تفاوتهايي‌ نيز بوده‌ و هست‌. دليل‌ آن‌ هم‌ به‌ ويژگيهاي‌ تصوف‌ ايراني‌ برمي‌گردد و ما به‌ آن‌ موارد اشاره‌ مي‌كنيم‌:

1 ـ تصوف‌ اسلامي‌ ايراني‌ داراي‌ اصالت‌ خاصي‌ است‌ و فقط‌ در كادر اسلام‌ نبايستي‌ مورد مطالعه‌ و تحقيق‌ قرار بگيرد. زيرا اصول‌ طريقت‌ در مواردي‌ با دين‌ مبين‌ اسلام‌ معارض‌ است‌.

ـ نيرومند، كريم‌: تاريخ‌ پيدايش‌ تصوف‌ و عرفان‌. ص‌ 102.

2 ـ دومين‌ ويژگي‌ تصوف‌ ايراني‌ آن‌ است‌ كه‌ مظهر عظمت‌ و صفاي‌ دل‌ و كمال‌ عقل‌ و بزرگي‌ روح‌ و بيان‌ كننده‌ ويژگيهاي‌ ملي‌ و نژادي‌ ايرانيان‌ است‌. و با وجود اين‌ كه‌ از تصوف‌ اسلامي‌ و رهبانيت‌ مسيحيان‌ و فلسفه‌ هند و يونان‌ متأثر گرديده‌ است‌، در عين‌ حال‌ به‌ هيچيك‌ از آنان‌ شبيه‌ نيست‌.

3 ـ سراسر عبادت‌ نيست‌. بلكه‌ ذوق‌ و وجد و حال‌ و نيز هست‌.

4 ـ غنا و سماع‌. بخصوص‌ سماع‌ شايد مهمترين‌ ويژگي‌ تصوف‌ ايراني‌ باشد. زيرا كه‌ اين‌ موضوع‌ در ديگر فرقه‌هاي‌ تصوف‌ خارج‌ از ايران‌ تحريم‌ شده‌ بود.

5 ـ از ديگر جنبه‌هاي‌ خاص‌ آن‌ اينست‌ كه‌ خانقاه‌ و آئين‌ و رسوم‌ آن‌ مربوط‌ و مخصوص‌ به‌ تصوف‌ ايران‌ بوده‌ است‌. چنانكه‌ پيش‌ از آن‌ در ميان‌ متصوفه‌ عراق‌ و جزيره‌ پيش‌ از آن‌ كه‌ تصوف‌ ايران‌ در آنجا راه‌ بيابد معمول‌ نبوده‌ است‌. اين‌ نكته‌ از بديهيان‌ است‌ كه‌ خانقاه‌ از ابتكارات‌ متصوفه‌ ايران‌ بوده‌ است‌. ترديدي‌ نيست‌ كه‌ صوفيه‌ ايران‌ مراسم‌ و آئين‌ خانقاه‌ را از مانويان‌ گرفته‌اند و اين‌ كلمه‌ در زبان‌ تازي‌ حتماً معرب‌ «خانگاه‌» فارسي‌ است‌.

ـ نفيسي‌، سعيد: سرچشمه تصوف‌ در ايران‌. ص‌ 104.

9 ـ ديگر از جنبه‌هاي‌ ويژه‌ تصوف‌ ايران‌ آئين‌ جوانمردي‌ و فتوتست‌.

ـ جوانمردي‌ و فتوت‌ يادگار دوره‌اي‌ است‌ كه‌ امتيازات‌ طبقاتي‌ بر مردم‌ ايران‌ سخت‌ گران‌ مي‌آمده‌ و كساني‌ كه‌ ناكامي‌ مي‌كشيده‌اند اين‌ راه‌ را پيش‌ گرفته‌اند كه‌ از طبقات‌ ممتاز با مردم‌ سازگارتر و مهربانتر و گرامي‌تر باشند. و همچنين‌ بسياري‌ از افكار مانويان‌ در آن‌ راه‌ يافته‌ است‌. در اواسط‌ قرن‌ دوم‌ هجري‌ كه‌ ايرانيان‌ در گوشه‌ و كنار و مخصوصاً در مشرق‌ ايران‌ و بيشتر در سيستان‌ و خراسان‌ در برابر بيدادگريها و تعصبهاي‌ نژادي‌ امويان‌ و دست‌نشاندگان‌ آنها برخاستند، راهنماي‌ اين‌ جنبش‌ مردانه‌ بيشتر جوانمردان‌ بوده‌اند. ر.ك‌: همان‌ منبع‌. ص‌ 103.

 

 

 

فهرست‌ منابع‌

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست‌ منابع‌

ـ ابن‌ بطوطه‌: سفرنامه‌. ترجمه‌: موحد. محمد علي‌ (دكتر) انتشارات‌ آگاه‌. چاپ‌ پنجم‌. جلد اول‌. 1370.

ـ انصاف‌پور، غلامرضا: روند نهضتهاي‌ ملي‌ و اسلامي‌ در ايران‌. سازمان‌ انتشارات‌ و آموزش‌ انقلاب‌ اسلامي‌. تهران‌. 1359.

ـ تهراني‌، جواد: عارف‌ و صوفي‌ چه‌ مي‌گويند؟ كتابخانه‌ بزرگ‌ اسلامي‌، تهران‌، 1351.

ـ حافظ‌ ابرو: جغرافياي‌ تاريخي‌ خراسان‌ در تاريخ‌ حافظ‌ ابرو. ترجمه‌ شهاب‌الدين‌ عبدالله خوافي‌. تصحيح‌: ورهرام‌، غلامرضا (دكتر). انتشارات‌ اطلاعات‌، چاپ‌ اول‌، تهران‌، 1370.

ـ دهخدا، علي‌ اكبر: لغت‌نامه‌، شركت‌ چاپ‌ افست‌.

ـ رجايي‌ بخارايي‌، احمدعلي‌: فرهنگ‌ اشعار حافظ‌. انتشارات‌ علمي‌، تهران‌، چاپ‌ هشتم‌، 1370.

ـ رحيم‌ زاده‌ صفوي‌: زندگاني‌ شاه‌ اسماعيل‌ صفوي‌. كتابفروشي‌ خيام‌. چاپ‌ اول‌. 1341.

ـ رضايي‌، عبدالعظيم‌: اصل‌ و نسب‌ و دينهاي‌ ايرانيان‌ باستان‌. نشر موج‌. چاپ‌ دوم‌. تهران‌. 1372.

ـ رضي‌، هاشم‌: تاريخ‌ مطالعات‌ دينهاي‌ ايراني‌. انتشارات‌ بهجت‌. چاپ‌ دوم‌. تهران‌، 1371.

ـ زرين‌كوب‌، عبدالحسين‌ (دكتر): جستجو در تصوف‌ ايران‌. انتشارات‌ اميركبير، تهران‌، چاپ‌ چهارم‌، 1369.

ـ زكريا بن‌ محمد بن‌ المحمود القزويني‌: آثار البلاد و اخبار العباد. ترجمه‌: عبدالرحمان‌ شرفكندي‌. مؤسسه‌ علمي‌ انديشه‌ جوان‌. چاپ‌ اول‌. تهران‌. 1366.

ـ شيخ‌ احمد جام‌ (ژنده‌پيل‌): انس‌ التائبين‌. تصحيح‌:: فاضل‌، علي‌ (دكتر)، انتشارات‌ توس‌، تهران‌، چاپ‌ سوم‌، 1368.

ـ ضياءالدين‌ ابوالنجيب‌ سهروردي‌: آداب‌ المريدين‌. ترجمه‌: عمربن‌ محمد بن‌ شيركان‌. تصحيح‌: مايل‌ هروي‌، نجيب‌. انتشارات‌ مولي‌. چاپ‌ اول‌. تهران‌. 1361.

ـ غني‌، قاسم‌ (دكتر): تاريخ‌ تصوف‌ در اسلام‌. جلد دوم‌. انتشارات‌ اميركبير. چاپ‌ پنجم‌. تهران‌. 1369.

ـ كريستن‌ سن‌، آرتور (پروفسور): ايران‌ در زمان‌ ساسانيان‌. ترجمه‌، ياسمي‌، رشيد. انتشارات‌ دنياي‌ كتاب‌. چاپ‌ هفتم‌. 1370.

ـ كياني‌، محسن‌ (دكتر): تاريخ‌ خانقاه‌ در ايران‌. كتابخانه‌ طهوري‌. تهران‌. 1369.

ـ مدرسي‌، محمد تقي‌ (سيد): مباني‌ عرفان‌ اسلامي‌. ترجمه‌: پرهيزگار، محمد صادق‌. كانون‌ نشر انديشه‌هاي‌ اسلامي‌. قم‌. 1369.

ـ مرتضوي‌، منوچهر: مسائل‌ عصر ايلخانان‌. انتشارات‌ آگاه‌. چاپ‌ دوم‌. 1370.

ـ نجم‌الدين‌ رازي‌: گزيده‌ مرصاد العباد. انتخاب‌: رياحي‌، محمد امين‌ (دكتر). انتشارات‌ توس‌. تهران‌. چاپ‌ سوم‌. 1368.

ـ همائي‌، جلال‌الدين‌: تصوف‌ در اسلام‌. مؤسسه‌ نشر هما. تهران‌. چاپ‌ دوم‌. 1366.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 0:26  توسط persian datas   |